محمد رضا واليزاده معجزى

132

تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )

مظفر الدين ميرزا را در سر مىپروراند و جمعى هم مدعى بودند وى شمشيرى به استادان و اسلحه‌سازان اصفهان سفارش داده و روى تيغه آن " مظفركش " نوشته است " « 1 » دكتر فووريه طبيب مخصوص ناصر الدين شاه در كتاب سه سال در دربار ايران مىنويسد : " شاهزاده ظل السلطان پسر ارشد شاه چند روز بعد از ورود به تهران كالسكه خود را پى من فرستاد و مرا به اطاقى كه نور ضعيفى آن را روشن كرده بود ، هدايت نمودند . شاهزاده را ديدم كه با تانى و وقار مخصوص به بازى شطرنج مشغول است . به من گفت : از اين بازى اطلاعى دارى ؟ من تاكنون هيچ‌گاه در بازى شطرنج نباخته‌ام و وقتى به او نزديك شدم مرا به نشستن پهلوى خود دعوت كرد و لابد قصد او اين بود كه مهارت او را در بازى تصديق كنم . ظل السلطان مرديست تنومند و كوتاه قامت . چهل سال دارد . موى سر و سبيل و ابروان او سياه سير است و پوست بدنش بسيار سياه‌رنگ و چشم چپش لوچ و از چهره‌اش سخت‌كشى و رعب مىبارد . كلامش كوتاه و قاطع است و مىفهماند كه او به فرمان دادن و مردم را به اطاعت واداشتن عادت كرده است . از اين گذشته در مملكت مظهر قدرتى است كه موجب نگرانى شده و شاه به اشاره صدراعظم على الاجبار به محدود كردن او قدمهايى برداشته است مؤثرترين عاملى كه ذهن شاه را نسبت به ظل السلطان مشوب كرد فرهاد ميرزا و معتمد الدوله بود . پسر ارشد شاه بر تمام جنوب ايران نه تنها حكومت دارد ، بلكه سلطنت مىكند . اين شاهزاده در اصفهان به تهيه قشونى دست زده كه مىتواند هر آن او را در اجراى منوياتش كمك كند و هرگاه بخواهد - چنان‌كه خود علنا گفته است - كه مدعى برادر خود يعنى وليعهد قانونى مملكت شود قشون مورد بحث او را پشتيبانى خواهد نمود " . مادام ديولافوا در سفرنامه خود مىنويسد : « شاهزاده ظل السلطان در اوج اقتدار فرمانفرماى تمام ايالات جنوبى ايران بود و به علاوه اين فكر را هم در سر داشت كه بعد از مرگ پدر مملكت مستقلى در جنوب تأسيس كند و شمال را موقتا به برادر خود وليعهد واگذارد و اگر روس مانع نشود آن قسمت را هم بعدا تصرف نمايد . از طرفى وليعهد هم در اين فكر است كه پس از جلوس به تخت شاهى خود را از اين دشمن هولناك خلاص كند . بنابراين اشخاص دوربين بدون اين‌كه جرأت گفتن آن را داشته باشند ، چنين حدس مىزنند كه پس از مرگ شاه مملكت به يكى از اين دو كه موفق به كشتن ديگرى شود تعلق خواهد گرفت شاه هم از مقاصد باطنى دو پسر خود آگاه است و مىداند كه اين دو برادر كه در دوران طفوليت باهم عداوت داشتند و ظل السلطان در سن دوازده سالگى اين جمله را روى

--> ( 1 ) . جلد اول تاريخ زندگانى من يا تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه ، صفحه 55 ، به قلم مرحوم عبد اللّه مستوفى .